ایپ من جوان هنوز استاد مشهور وینگچون نشده و برای تحصیل به هنگکنگ میرود. در مسیر با چند مبارز و استاد محلی آشنا میشود و خیلی زود وارد درگیریهایی میشود که به حضور نیروهای خارجی و شبکههای قاچاق مرتبطاند. زمانی که زنی ربوده میشود و مدرسهای مورد تهدید قرار میگیرد، ایپ من نمیتواند فقط تماشاگر بماند و از مهارت رزمیاش برای دفاع از مردم استفاده میکند. او با سبکهای متفاوت مبارزه روبهرو میشود و باید نشان دهد وینگچون فقط مجموعهای از حرکات سریع نیست، بلکه به کنترل، فاصله و انضباط وابسته است. دشمنان تلاش میکنند از زور و نفوذ برای وادار کردن افراد محلی به سکوت استفاده کنند و حتی برخی استادان ترجیح میدهند از درگیری مستقیم دور بمانند. ایپ من جوان هنوز تجربه کافی برای تشخیص همه دامها ندارد و چند بار به دلیل غرور یا عجله در موقعیت دشوار قرار میگیرد. ماجرا بخشی تخیلی از سالهای نخست زندگی شخصیت را روایت میکند و او را پیش از تبدیل شدن به استاد شناختهشده، در مرحلهای نشان میدهد که هنوز در حال شکل دادن اصول خودش است.