در خانهای قدیمی و زمینی که نسلهای مختلف یک خانواده در آن زندگی کردهاند، زمان به شکل خطی تجربه نمیشود. دوربین در یک نقطه ثابت قرار میگیرد و سالها، دههها و حتی دورههای بسیار دور از مقابل همان فضای محدود عبور میکنند. ریچارد و مارگارت در میانه قرن بیستم زندگی مشترکشان را در خانه آغاز میکنند و فرزندان، موفقیتها، بحرانها و فقدانهایشان در همان اتاقها شکل میگیرد. روایت همزمان به گذشتهای بسیار دورتر و آینده نیز سر میزند و نشان میدهد یک مکان چگونه شاهد زندگی انسانهایی میشود که هرکدام تصور میکنند زمانشان دائمی است. اشیای خانه، عکسها و تغییر معماری به پل میان نسلها تبدیل میشوند. داستان بیش از تمرکز بر حادثهای واحد، لحظههای معمولی را کنار هم میگذارد: تولد، ازدواج، بیماری، دعوا و خداحافظی. خانه در هر دوره معنای متفاوتی دارد و یادآوری میکند حضور انسانها موقت است اما مکانها میتوانند حافظه جمعی نسلها را در خود نگه دارند.