در ایستگاهی دورافتاده و تقریباً متروکه، گروه کوچکی از کارکنان به زندگی یکنواختی عادت کردهاند که زمان در آن کند و جدا از جهان بیرون میگذرد. ورود فردی تازه و مجموعهای از اختلالهای عجیب در ارتباطات و تجهیزات نظم ایستگاه را به هم میزند. هرکس برداشت متفاوتی از اتفاقها دارد و بعضی آنها را نقص فنی میدانند، در حالی که دیگران به شرایط جوی یا حضور نیرویی ناشناخته اشاره میکنند. با قطع شدن تماس منظم با بیرون، تنش میان کارکنان بالا میرود و رازهای شخصی نیز آشکار میشوند. فضای بسته باعث میشود کوچکترین اختلاف به مسئلهای جدی تبدیل شود و هیچکس مطمئن نیست باید منتظر کمک بماند یا ایستگاه را ترک کند. نشانهها کمکم به حادثهای قدیمی در همان محل مرتبط میشوند و مشخص میشود دلیل انتخاب برخی اعضای گروه برای این مأموریت شاید کاملاً تصادفی نبوده باشد. آنها باید بفهمند تهدید از محیط اطراف میآید یا از تصمیمهایی که سالها قبل درون همین ایستگاه گرفته شده است.