آجیان، برقکاری جوان در شمال کرالا، زیر سایه داستانهای پدربزرگ و نیاکانش بزرگ شده است؛ مردانی که هرکدام در دورهای متفاوت به سرقت، افسانه و قهرمانی پیوند خوردهاند. در یکی از روایتها، کِلوثو راهزنی است که سالها قبل شیئی مقدس و ارزشمند را از معبدی میرباید، در حالی که مانیان، دزد زیرک نسل بعد، نامش به ماجرایی دیگر گره میخورد. آجیان در زمان حال با پیامدهای همان گذشته روبهرو میشود و مجبور است درباره شیئی گمشده که هنوز برای مردم روستا اهمیت دارد تحقیق کند. رابطه عاطفی او نیز تحت تأثیر جایگاه اجتماعی خانواده و بدنامیای است که از نسلهای قبل باقی مانده است. سه دوره زمانی به تدریج نشان میدهند چگونه یک افسانه میتواند در هر نسل معنایی تازه پیدا کند. آجیان باید بفهمد حقیقت پشت داستانهای خانوادگی چیست و آیا سرنوشتی که دیگران برایش بر اساس نام و گذشته اجدادش ساختهاند واقعاً باید آینده او را نیز تعیین کند.