لیلیان کوپر، بازیگر باسابقه تئاتر، درست زمانی که آخرین اجراهای حرفهایاش را پشت سر میگذارد با خبر مرگ پسرش کرتیس، موسیقیدانی جوان، روبهرو میشود. پلیس علت مرگ را مصرف بیش از حد مواد مخدر اعلام میکند، اما لیلیان با شناختی که از پسرش دارد این نتیجه را نمیپذیرد. او خودش شروع به تحقیق میکند و به تَز، فروشنده سابق مواد و فردی که با کرتیس ارتباط داشته، میرسد. همکاری میان بازیگر مشهور و زنی از دنیای مواد در ابتدا دشوار است، اما هر دو به اطلاعاتی دسترسی دارند که دیگری ندارد. لیلیان در طول جستوجو شخصیتهایی را که سالها روی صحنه بازی کرده به شکل خیال و صدای درونی میبیند و این تصاویر او را به سمت انتقام سوق میدهند. هر سرنخ احتمال عمدی بودن مرگ کرتیس را بیشتر میکند و مادر باید میان پیدا کردن حقیقت و میل به مجازات کسانی که مسئول میداند تفاوت بگذارد. پرسش اصلی فقط این نیست که پسر چگونه مرده، بلکه چرا بعضی افراد ترجیح میدهند پرونده همان «اوردوز تصادفی» باقی بماند.