خانوادهای جنایتکار سالها تحت فرمان مادری قدرتمند فعالیت کرده و هرکدام از فرزندان بخشی از تجارت غیرقانونی او را اداره میکنند. وقتی سلامت رئیس خانواده رو به وخامت میرود، مسئله جانشینی به بحرانی جدی تبدیل میشود. فرزندان میدانند ثروت، ارتباطات و شبکه قتلهای قراردادی پس از مرگ مادر به کسی میرسد که بتواند کنترل را به دست بگیرد، اما هیچکدام حاضر نیست دیگری را به عنوان رهبر بپذیرد. اتحادهای موقت شکل میگیرند، اسرار گذشته معامله میشوند و آدمکشهایی که زمانی برای خانواده کار میکردند حالا ممکن است از سوی یکی از اعضا علیه دیگری استخدام شوند. مادر نیز هنوز زنده است و بهتر از فرزندانش میداند رقابت چگونه میتواند امپراتوری را نابود کند. هرکس تصور میکند با حذف رقیب سهم بیشتری خواهد داشت، اما جنگ داخلی توجه دشمنان بیرونی و پلیس را نیز جلب میکند. خانواده باید بفهمد آیا چیزی به نام وفاداری خانوادگی در کسبوکاری که سالها بر قتل و معامله بنا شده هنوز وجود دارد یا میراث مادر فقط مجموعهای از دشمنیهایی است که بعد از او آزاد خواهند شد.