در خانوادهای که نام و آبرو اهمیت زیادی دارد، حادثهای جدی باعث میشود چند عضو میان حفظ ظاهر و گفتن حقیقت گرفتار شوند. شخصیت اصلی که از محیطی سنتی و نظامی آمده، معتقد است شرافت چیزی است که با وفاداری و سکوت حفظ میشود، اما اتفاقی که برای یکی از نزدیکان رخ داده این تعریف را زیر سؤال میبرد. تحقیقات و فشار خانواده باعث میشوند روایتهای متفاوتی از گذشته مطرح شوند و روشن شود بعضی افراد سالها برای محافظت از نام خانوادگی تصمیمهایی گرفتهاند که به دیگران آسیب زده است. افراد جوانتر حاضر نیستند مانند نسل قبل هر چیزی را به نام «آبرو» پنهان کنند و همین مسئله اختلاف درون خانه را شدیدتر میکند. شخصیت اصلی باید میان دفاع از خانواده و دفاع از فردی که حقیقتش نادیده گرفته شده انتخاب کند. هرچه رازها آشکارتر میشوند، معلوم میشود احترام واقعی با سکوت اجباری فرق دارد و سنتی که قرار بود خانواده را کنار هم نگه دارد میتواند به ابزاری برای کنترل تبدیل شود.