لو، امدادگر جوانی که تازه به واحد اورژانس شهر پیوسته، در نخستین شیفتهای کاریاش با مجموعه قتلهایی روبهرو میشود که قربانیان به شکلی حسابشده و نمادین کشته شدهاند. کارآگاه روسو، مأمور باتجربه پرونده، متوجه میشود قاتل فقط افراد تصادفی را انتخاب نمیکند و هر صحنه به گذشتهای تاریک در شهر ارتباط دارد. لو هنگام رسیدگی به یکی از قربانیان نشانهای میبیند که خاطرهای قدیمی از خانواده خودش را زنده میکند و خیلی زود میفهمد ارتباطش با پرونده بیشتر از یک امدادگر شاهد است. روسو نیز چیزهایی درباره گذشته حرفهای و شخصیاش پنهان کرده است. قاتل هر بار به آنها فرصت محدودی برای فهمیدن دلیل انتخاب قربانی بعدی میدهد و از ترس عمومی برای تحت فشار گذاشتن پلیس استفاده میکند. لو و روسو باید پیش از ادامه کشتار حقیقت مشترکی را که سالها دفن شده پیدا کنند. هرچه به پاسخ نزدیکتر میشوند، روشن میشود «انتقام» برای قاتل فقط مجازات چند فرد نیست؛ او میخواهد تمام ساختاری را که مسئول رنج گذشته میداند وادار به اعتراف کند.