جاشوا برادری است که زندگیاش را صرف محافظت از خواهر دوقلویش اِما کرده است؛ زنی جوان با تواناییهای فراطبیعی که میتواند انرژی و اجسام اطراف را تحت تأثیر قرار دهد. آنها برای جلوگیری از کشف شدن توسط سازمانی که به دنبال افراد دارای توانایی غیرعادی است، محل زندگی را تغییر میدهند و ارتباط محدودی با دیگران دارند. اِما از انزوا خسته شده و میخواهد زندگی معمولیتری داشته باشد، اما جاشوا میداند هر بار که قدرت خواهرش از کنترل خارج شود احتمال شناسایی بیشتر میشود. زمانی که مأموران به رد آنها نزدیک میشوند، دو خواهر و برادر مجبور به فرار میشوند و اطلاعاتی درباره گذشته و منشأ توانایی اِما پیدا میکنند. جاشوا باید میان حفاظت بیش از حد و حق خواهرش برای تصمیمگیری درباره زندگی خودش تعادل برقرار کند. در سوی دیگر اِما نیز میفهمد آزادی فقط دور شدن از برادر نیست و باید یاد بگیرد قدرتی را که همیشه دیگران از آن ترسیدهاند خودش کنترل کند. فرار آنها به جستوجویی درباره هویت و این پرسش تبدیل میشود که آیا توانایی غیرعادی الزاماً فرد را به ابزار یا تهدید تبدیل میکند.