گونتر بازیگر تئاتری است که در میانه تمرین نمایشی تازه با ایزابل، همسر کارگردان، رابطهای پنهانی دارد. زندگی او تا زمانی که مردی غریبه در خیابان نزدیک میشود و جملهای عجیب درباره گذشتهاش میگوید نسبتاً قابل پیشبینی است. گونتر ابتدا این برخورد را بیاهمیت میداند، اما نشانههای بیشتری ظاهر میشوند و او متوجه میشود اطلاعاتی درباره تولد و هویت خودش وجود دارد که هرگز از آنها خبر نداشته است. همزمان تنش در گروه تئاتر و رابطه مخفی او بیشتر میشود. ماجرا به مسیرهایی غیرمنتظره درباره خانواده، دین و حتی منشأیی فراتر از زندگی معمول زمینی میرسد، بدون آنکه گونتر بتواند تشخیص دهد چه کسی واقعاً او را هدایت میکند. مردی که روی صحنه هر شب نقش دیگری بازی میکند، ناگهان مجبور میشود درباره واقعی بودن نقش خودش در زندگی سؤال کند. کشف گذشته نه آرامش میآورد و نه همه چیز را توضیح میدهد؛ برعکس، او را وارد موقعیتی میکند که قواعدش از منطق روزمره بسیار دورتر است و تصمیم شخصیاش پیامدهایی برای اطرافیان نیز دارد.