آنیا و توماس سالهاست کنار هم زندگی کردهاند، اما رابطهشان زیر فشار کار، مسئولیتهای خانوادگی و فاصلهای که بهتدریج میان آنها شکل گرفته، دیگر شباهت زیادی به سالهای نخست ندارد. درست پیش از کریسمس، آنیا پس از معاینات پزشکی با خبری روبهرو میشود که آینده خانواده را در هالهای از ابهام قرار میدهد: بیماری جدی او بازگشته و این بار وضعیت بسیار پیچیدهتر است. از این لحظه، برنامههای روزمره جای خود را به رفتوآمد میان بیمارستان، گفتگو با پزشکان و تلاش برای مدیریت ترس بچهها میدهد. در عین حال، بحران فرصتی ناخواسته ایجاد میکند تا زن و شوهر با حرفهای ناگفته، دلخوریهای قدیمی و معنای واقعی همراهی روبهرو شوند. «امید» بهجای تبدیل بیماری به یک ملودرام ساده، بر روزهای فشرده و تصمیمهای انسانی یک خانواده تمرکز دارد؛ بر اینکه چگونه خبر پزشکی میتواند رابطهای فرسوده را مجبور کند دوباره خودش را تعریف کند و اعضای خانواده را به پرسش درباره عشق، مسئولیت و زمان باقیمانده بکشاند.