در دوران رکود بزرگ آمریکا، شَک مهاجری بیخانمان میکوشد سوار قطاری شود که راهبر خشنش، شَک، هیچ مسافر قاچاقی را تحمل نمیکند. رقابت آنها به نبردی بر سر غرور، بقا و حق عبور تبدیل میشود. در «Emperor of the North»، تضاد میان ظاهر و واقعیت با حرکت از مسئله ساده به پیچیدگی بیشتر مطرح میشود و همین انتخاب باعث میشود اطلاعات ضروری بدون شتاب ارائه شوند. در ادامه «Emperor of the North»، اختلاف در هدفها چگونگی شکل گرفتن بحران را ملموس میکنند، در حالی که ارتباط احساسی با شخصیتها باقی میماند. روایت «Emperor of the North» از پیوند میان حادثه و پیامدهایش و نشانههای پراکنده برای پیش بردن قصه استفاده میکند؛ این ترکیب اجازه میدهد لحن اثر طبیعی و یکدست باقی بماند. به این ترتیب «Emperor of the North» در قالبی که هویت اثر را حفظ میکند پیش میرود و باعث میشوند تعارض مرکزی پیچیدهتر شود، بیآنکه توضیحهای غیرضروری جای داستان را بگیرند.