مایکل ناکس، سرباز سابق آمریکایی، برای تماشای مسابقه فوتبال وستهم همراه دنی، دختر نوجوان دوست درگذشتهاش، وارد ورزشگاه لندن میشود. همزمان گروهی از جداییطلبان مسلح به رهبری آرکادی بلاو به شکل مخفیانه کنترل بخشهای اصلی ورزشگاه را به دست میگیرند. آنها در جستوجوی دیمیتری، برادر آرکادی و رهبر سابق جنبششان، هستند و تهدید میکنند اگر او تحویل داده نشود ورزشگاه مملو از تماشاگر را منفجر خواهند کرد. شبکههای ارتباطی و خروجیها تحت کنترل مهاجمان قرار میگیرد و بیشتر جمعیت هنوز از خطری که در اطرافشان شکل گرفته بیخبرند. وقتی دنی نیز در معرض خطر قرار میگیرد، ناکس نمیتواند منتظر ورود نیروهای امنیتی بماند. تجربه نظامی او به تنها ابزارش برای حرکت در بخشهای پشتی ورزشگاه تبدیل میشود و باید پیش از پایان مسابقه راهی برای پیدا کردن دنی و مختل کردن نقشه مهاجمان پیدا کند.