در آیندهای نزدیک، دختر جوانی پس از یک بحران جهانی در محیطی دورافتاده زندگی میکند؛ جایی که روابط انسانی و مفهوم بقا نسبت به گذشته تغییر کرده است. او با مردی روبهرو میشود که حضورش پرسشهایی درباره گذشته، هویت و آنچه از جهان پیشین باقی مانده ایجاد میکند. اطلاعات پراکندهای که شخصیتها در اختیار دارند، تصویر کاملی از اتفاقی که جامعه را به این وضعیت رسانده ارائه نمیدهد و بخش مهمی از داستان بر کشف تدریجی همین حقیقت بنا شده است. دختر باید میان اعتماد کردن به غریبهها و حفظ امنیت خود تعادل برقرار کند، در حالی که هر برخورد تازه میتواند نشانهای از تهدید یا فرصتی برای پیدا کردن پاسخ باشد. فضای فیلم بر انزوا، فقدان و روابط انسانی در شرایطی متمرکز است که قوانین معمول زندگی دیگر قابل اتکا نیستند و شخصیت اصلی ناچار است بدون دانستن همه واقعیتها درباره مسیر آینده خود تصمیم بگیرد.