اِلِنا برای مدتی همراه اسپنسر، دوستپسر ثروتمند و فعال در صندوقهای سرمایهگذاری، به خانهای مجلل در یک شهر کوهستانی و محل اسکی میرود. زندگی آنها در ابتدا آرام و دور از تنش به نظر میرسد تا اینکه اِلِنا با جسی، تعمیرکار و کابوی محلی که برای انجام کارهای خانه آمده، آشنا میشود. این برخورد ساده خیلی زود به رابطهای پنهانی و خطرناک تبدیل میشود. تفاوت موقعیت اجتماعی سه نفر و حس مالکیت و بدبینی میان آنها تنش را بالا میبرد و هرکدام شروع به پنهان کردن بخشی از حقیقت میکنند. اسپنسر متوجه تغییر رفتار اِلِنا میشود و جسی نیز رابطه را چیزی بیش از یک ماجرای موقت میبیند. زندگی ظاهراً ایدهآل در خانه کوهستانی آرامآرام به مثلثی از میل، وسواس و بیاعتمادی تبدیل میشود که در آن هیچکس نمیتواند مطمئن باشد دیگری تا کجا برای حفظ آنچه میخواهد پیش خواهد رفت.