در کالیفرنیای سال ۱۸۵۰، رأیگیری برای پیوستن این منطقه به ایالات متحده در جریان است و آلخاندرو دِ لا وگا همچنان در نقش زورو با گروههایی که قصد برهم زدن روند سیاسی را دارند مقابله میکند. النا، همسرش، انتظار دارد با تثبیت اوضاع آلخاندرو زندگی مخفی زورو را کنار بگذارد و زمان بیشتری برای خانواده بگذارد، اما او حاضر نیست مسئولیتش در برابر مردم را رها کند. اختلاف میان آنها زمانی جدیتر میشود که کنت آرماند، دوست قدیمی النا، وارد زندگیشان میشود. زورو به فعالیتهای آرماند مشکوک میشود و سرنخهایی درباره گروهی مخفی پیدا میکند که نقشهای برای ضربه زدن به آینده کالیفرنیا و ایالات متحده دارد. در همین زمان، پسر آلخاندرو بدون اطلاع از هویت واقعی پدرش، از غیبتهای او ناراضی است. زورو باید هم توطئه سیاسی را متوقف کند و هم از فروپاشی خانوادهای جلوگیری کند که زندگی دوگانهاش آن را تحت فشار قرار داده است.