سربازی زخمی پس از بیدار شدن در محفظهای فلزی و ناشناخته متوجه میشود زمان و اکسیژن محدودی دارد. او باید از حافظه و اطلاعات ناقصش استفاده کند تا بفهمد چرا آنجاست و چگونه میتواند فرار کند. همزمان با تغییر شرایط، فشار موقعیت بیشتر میشود و هر طرف ناچار شود هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. ماجرا در لایهای شخصیتر، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و نشان میدهد که یک تصمیم کوچک مسیر بعدی را عوض میکند. زمان و مکان روایت، راه فرار ساده را میبندد و این وضعیت تصمیمهای بعدی را قابلفهمتر میسازد. در میان همه این رخدادها، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و همین لایه جهت رابطهها را تغییر میدهد. بدون ورود به جزئیات پایانی، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ همین مسئله باعث میشود «رها کردن» هویت خود را از همان موقعیت مرکزی میگیرد. جهانی که ماجرا در آن رخ میدهد، بر تصمیمها فشار وارد میکند و این وضعیت اختلافها را برجستهتر میکند.