در «I Confess» آلفرد هیچکاک، کشیشی به نام پدر مایکل لوگان در کبک با رازی روبهرو میشود که هم ایمانش را میآزماید و هم جانش را به خطر میاندازد. مردی که در کلیسا کار میکند در مراسم اعتراف به او میگوید مرتکب قتل شده است. لوگان طبق تعهد مذهبی نمیتواند محتوای اعتراف را فاش کند، حتی وقتی شواهد و سوءظن پلیس کمکم به سوی خود او میچرخد. تحقیقات بازرس لاروی همچنین رابطه قدیمی لوگان با زنی به نام روث را آشکار میکند و همین گذشته انگیزهای ظاهری برای جنایت در اختیار پلیس میگذارد. قاتل واقعی از سکوت کشیش آگاه است و از آن برای محافظت از خود استفاده میکند. فیلم تعلیقش را نه از پنهان بودن هویت قاتل، بلکه از تضاد میان وظیفه دینی، عدالت قانونی و غریزه بقا میسازد و نشان میدهد پایبندی لوگان به اصل محرمانگی چگونه او را هر لحظه بیشتر در موقعیتی بیدفاع قرار میدهد.