اندی براون متخصص جوان قلب و عروق است که به کارش افتخار میکند و تلاش دارد برای هر بیمار بهترین تصمیم پزشکی را بگیرد. یکی از بیمارانش مردی دارای معلولیت است که به رغم مراقبتها جان میبازد. اندی احساس میکند شاید نشانهای را نادیده گرفته و برای عذرخواهی نزد مادر بیمار، گلادیس، میرود. این دیدار نتیجهای برعکس انتظار دارد؛ گلادیس خشمگین میشود و تصمیم میگیرد از پزشک شکایت کند و برای لغو مجوز پزشکی او اقدام کند. اندی همزمان با بررسی رسمی بیمارستان و احساس گناه شخصی روبهرو میشود و نمیداند آیا دفاع از خودش به معنای نادیده گرفتن درد مادر است. اطرافیانش میخواهند پرونده را از مسیر حقوقی حل کنند، اما اندی احساس میکند مسئله فقط نتیجه دادگاه نیست. ارتباط تدریجی با گلادیس نشان میدهد هر دو طرف از زاویهای متفاوت یک مرگ را تجربه کردهاند. پزشک باید بپذیرد حتی تصمیمی مطابق دستورالعمل میتواند پیامدی دردناک داشته باشد و مادر نیز باید بفهمد پیدا کردن فردی برای سرزنش الزاماً پاسخ تمام سؤالهایش درباره از دست دادن پسر نیست.