در شهر کوچک اسنوفیلد، پزشکی به نام جنیفر همراه خواهرش لیزا بازمیگردد و با منظرهای هولناک روبهرو میشود: بیشتر ساکنان ناپدید شدهاند و تعدادی جسد در وضعیت غیرعادی باقی مانده است. هیچ نشانه روشنی از حمله نظامی، بیماری معمول یا قاتل انسانی وجود ندارد. گروهی از مأموران پلیس و نیروهای دولتی برای بررسی میرسند و به تدریج احتمال وجود موجودی باستانی و ناشناخته مطرح میشود که میتواند شکل و خاطرات قربانیانش را جذب کند. پژوهشهای نویسندهای به نام تیموتی فلایت درباره «دشمن باستانی» سرنخی برای فهم پدیده ارائه میدهد. «Phantoms» وحشت علمیتخیلی را در شهری تقریباً خالی میسازد و ترس اصلی از این است که دشمن شکل ثابت ندارد. هر صدای آشنا یا چهره شناختهشده میتواند تقلیدی از چیزی دیگر باشد. بازماندگان برای مقابله با موجود باید ابتدا ماهیت آن را بفهمند، در حالی که انزوا و نبود اطلاعات اعتماد میان خودشان را نیز تضعیف میکند.