استفانی دختر کوچکی است که پس از یک رویداد جهانی مرموز به تنهایی در خانه خانوادگی زندگی میکند. او برای خودش برنامه روزانه ساخته، با عروسکها حرف میزند و وانمود میکند والدینش هنوز بخشی از زندگی معمولیاند. بیرون خانه نشانههایی از نابودی و مرگ دیده میشود و موجود یا نیرویی ناشناخته شبها اطراف ساختمان حرکت میکند. پس از مدتی پدر و مادر استفانی ناگهان بازمیگردند و تلاش میکنند دختر را آرام کنند، اما رفتارشان نشان میدهد چیزی درباره علت تنها ماندن او و اتفاقی که برای جهان افتاده پنهان میکنند. حضور موجود نیز با احساسات استفانی ارتباط عجیبی دارد و هر بار که ترس یا خشم او شدید میشود، اتفاقهای ماورایی بیشتر میشوند. والدین به جای فرار فوری تلاش میکنند شرایط را کنترل کنند و کمکم روشن میشود خانواده پیش از بازگشت به خانه نیز درباره وضعیت دختر اطلاعات داشته است. استفانی باید بفهمد چرا او با دیگر کودکان فرق دارد و آیا چیزی که بیرون از خانه میترساندشان واقعاً از بیرون آمده است.