تینی مردی است که پس از آزادی از زندان میخواهد زندگی تازهای بسازد، اما گذشته مجرمانه و روابط قدیمی او را دوباره به محلهای میکشاند که سالها از آن فاصله گرفته بود. یک برخورد اتفاقی با افرادی از گذشته، او را وارد اختلافی میکند که در ظاهر شخصی است اما به شبکهای از معاملات و دشمنیهای قدیمی ارتباط دارد. تینی تلاش میکند از خشونت دور بماند و ارتباطش با خانواده را حفظ کند، اما طرف مقابل حاضر نیست بدهیها و خاطرات گذشته را فراموش کند. هر قدم برای حل مسالمتآمیز مسئله به دلیل بیاعتمادی میان گروهها دشوارتر میشود. او باید تصمیم بگیرد آیا برای محافظت از نزدیکانش دوباره از همان روشهایی استفاده کند که باعث زندانی شدنش شدند یا راه دیگری برای پایان دادن به درگیری پیدا کند. بازگشت به محله نشان میدهد خروج از دنیای جرم همیشه به معنای رها شدن از پیامدهای آن نیست.