جان برایانت و مارکو میلر، دو تکتیرانداز نیروهای ویژه، در مأموریتی محرمانه اطلاعات اشتباهی از فرماندهی دریافت میکنند و شلیک آنها به مرگ غیرنظامی منجر میشود. دو سرباز در مسیر خروج از منطقه احساس میکنند چیزی آنها را دنبال میکند و نشانههایی میبینند که با حضور دشمن معمولی سازگار نیست. جان که از پیامد روانی مأموریت و خاطرات جنگی قبلی رنج میبرد، نمیتواند مطمئن باشد صداها و تصاویر نتیجه استرساند یا واقعاً موجودی ناشناخته در محیط حضور دارد. ارتباط با پایگاه ناپایدار است و مارکو نیز به تدریج همان تهدید را تجربه میکند. آنها باید در سرزمینی سرد و باز به نقطه استخراج برسند، در حالی که هر توقف احتمال نزدیک شدن شکارچی را بیشتر میکند. مسئله فقط زنده ماندن نیست؛ جان میخواهد بفهمد چرا اطلاعات مأموریت غلط بوده و آیا نیروهای خودی عمداً آنها را به منطقهای فرستادهاند که پروژه یا موجودی را پنهان میکند. دو تکتیراندازی که همیشه خودشان شکارچی بودهاند این بار باید با دشمنی روبهرو شوند که حتی نمیتوانند بهروشنی در دوربین سلاح ببینند.