دِی، مسئول نورپردازی یک پروژه تبلیغاتی، پس از پایان فیلمبرداری در استخری عمیق روی تشک بادی استراحت میکند. همکارانش در حال تخلیه آب استخرند و او بدون توجه به پایین آمدن سطح آب خوابش میبرد. وقتی بیدار میشود، سطح آب آنقدر پایین آمده که دیگر نمیتواند خود را به لبه ششمتری استخر برساند. هیچ نردبانی وجود ندارد و تلفن و وسایل کمک نیز خارج از دسترساند. تلاشهای دِی برای بالا رفتن فقط باعث آسیب بیشتر میشود. ورود دوستدخترش کوی به محل، شرایط را به جای بهتر شدن پیچیدهتر میکند و آن دو در فضایی گرفتار میشوند که به سرعت آب باقیماندهاش را از دست میدهد. خطر بزرگتر زمانی آشکار میشود که متوجه حضور یک تمساح در همان محوطه میشوند. دِی باید با منابع بسیار محدود راهی برای خروج پیدا کند، در حالی که گرما، گرسنگی و حیوان درنده زمان را علیه آنها پیش میبرند.