یک رزمیکار جوان پس از سالها تمرین نزد استادش وارد شهری میشود که گروهی از مبارزان و افراد بانفوذ مردم را تحت فشار قرار دادهاند. او در آغاز فقط برای پیدا کردن فردی از خانواده یا انجام مأموریتی شخصی آمده است، اما وقتی ظلم و خشونت را میبیند نمیتواند بیطرف بماند. مهارت کونگفوی او توجه رهبر گروه را جلب میکند و مبارزان مختلف برای آزمایش یا شکست دادنش فرستاده میشوند. قهرمان جوان از نظر فنی قدرتمند است اما هنوز با غرور و عجله درگیر است و استاد قدیمیاش بارها هشدار داده بود هنر رزمی بدون کنترل ذهن میتواند علیه خود فرد استفاده شود. رابطه با مردم محلی و شاگردان کوچکتر مسئولیت تازهای ایجاد میکند و ماجرا از انتقام شخصی به دفاع از جامعه تبدیل میشود. دشمن اصلی نیز گذشتهای در همان سبک رزمی دارد و نبرد نهایی فقط رقابت قدرت نیست؛ دو برداشت متفاوت از معنای استاد بودن مقابل هم قرار میگیرند. فیلم رزمی نشان میدهد قهرمان واقعی کسی نیست که بیشترین حریف را شکست دهد، بلکه فردی است که میداند چه زمانی باید مبارزه کند و چه زمانی خشم را کنار بگذارد.