چیراگ شارما و دویکا در دهلی عاشق یکدیگرند و برای ازدواج برنامهریزی میکنند. خانوادهها در ظاهر مشکلی با این رابطه ندارند تا اینکه پدر چیراگ، ویر، با منکا، مادر دویکا، روبهرو میشود. ویر و منکا سالها قبل عاشق یکدیگر بودهاند اما به دلیل شرایط خانوادگی از هم جدا شدهاند و اکنون دیدار دوباره احساسات قدیمی را زنده میکند. اگر آن دو ازدواج کنند، رابطه چیراگ و دویکا از نگاه خانوادهها به وضعیتی عجیب و تقریباً ناممکن تبدیل میشود. نسل جوان که تصور میکرد فقط باید والدین را برای ازدواج خودش راضی کند، ناگهان با والدینی روبهروست که برای عشق دوم زندگی خود تصمیم گرفتهاند. هر زوج دلایل خودش را برای ادامه رابطه دارد و هیچکس نمیخواهد شادی دیگری را نابود کند. دخالت اقوام و قواعد سنتی شرایط را پیچیدهتر میکنند. خانواده باید بفهمد آیا روابط را فقط بر اساس عنوانهای رسمی مانند پدر، مادر، پسر و دختر تعریف میکند یا میتواند برای دو نسل به طور همزمان فرصتی برای انتخاب شخصی قائل شود.