مایکل سوزا، کارمند جوان سازمان ملل، به برنامه «نفت در برابر غذا» فرستاده میشود و زیر نظر دیپلماتی باتجربه کار میکند. او بهتدریج متوجه شبکهای از فساد و معاملههای پنهان میشود که ایدهآلگراییاش را به چالش میکشد. روایت با حفظ تمرکز، گذشته را وارد زمان حال میکند به شکلی که معلوم شود چرا همکاری بدون پذیرش تفاوتها آسان نیست. در پس اتفاقات ظاهری، مسئولیت فردی پررنگ میشود و این انتخاب روایی دلیل بعضی تعارضها را روشن میکند. شرایطی که شخصیتها در آناند، ریتم حرکت شخصیتها را تعیین میکند و این عامل شخصیتها را به واکنش وامیدارد. همزمان با تغییر شرایط، خطر واقعی روشنتر میشود و افراد درگیر ماجرا باید درباره نیت دیگران تجدیدنظر کنند. بدون آشکار کردن سرنوشت نهایی، مسیر رسیدن به پاسخ حفظ میشود؛ همین مسئله باعث میشود «خنجر زدن از پشت برای مبتدیان» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. فضای بسته یا ناآشنا، ریتم حرکت شخصیتها را تعیین میکند و نتیجه این وضعیت تصمیمهای بعدی را قابلفهمتر میسازد.