راجیوان سالهاست دزدی را کنار گذاشته و تلاش میکند همراه دوستش دیوی زندگی آرامتری داشته باشد. یک شب هنگام عبور از خیابان، برای فرار از حمله چند سگ به حیاط خانهای میپرد و در این فرایند آسیب میبیند. او ادعا میکند دلیل اصلی حادثه چاله بزرگ و وضع نامناسب جاده بوده که باعث تغییر مسیر خودرو و ترساندن سگها شده است. راجیوان تصمیم میگیرد به جای پذیرفتن خسارت، از وزیر راه و اداره مسئول شکایت کند. گذشته جناییاش باعث میشود بسیاری تصور کنند دنبال پول یا شهرت است و حتی دادگاه در ابتدا ادعایش را جدی نمیگیرد. او مجبور میشود با بررسی قراردادها، تعمیرات و مسیر بودجه نشان دهد چاله نتیجه بیمسئولیتی و فساد بوده است. پرونده ساده آسیبدیدگی به انتقادی از ساختار اداری و سیاسی تبدیل میشود و مقامهای محلی تلاش میکنند مسئولیت را به دیگری منتقل کنند. راجیوان که زمانی خودش قانون را نقض میکرد، حالا باید از همان نظام حقوقی برای اثبات این استفاده کند که یک شهروند عادی نیز حق دارد از دولت بابت کوتاهی پاسخ بخواهد.