گابریل راسل پس از سالها زندان به دنیای جرم برمیگردد و همراه گروهی عملیات سرقتی برنامهریزی میکند که قرار است آخرین کار بزرگش باشد. سرقت بانک به تیراندازی و مرگ یکی از افراد منجر میشود و افبیآی به رهبری مأموری به نام برت سولومون تعقیب او را آغاز میکند. گابریل علاوه بر فرار، تلاش دارد رابطهاش با خانواده و برادرش وسلی را حفظ کند و برای دختر جوانش آیندهای متفاوت بسازد. مشکل اینجاست که پول سرقتشده و اعضای باقیمانده گروه اجازه نمیدهند به سادگی از جرم فاصله بگیرد. سولومون مسیرهای مالی و ارتباطهای خانوادگی او را زیر نظر دارد و فشار پلیس باعث میشود افراد گروه نسبت به یکدیگر بدبین شوند. گابریل معتقد است این پول تنها راه خروج واقعی از گذشته است، اما هر قدم برای حفظ آن خطر بیشتری برای نزدیکانش ایجاد میکند. او باید تصمیم بگیرد آیا آزادی به معنای فرار موفق از پلیس است یا پذیرفتن مسئولیتی که سالها با هر جرم تازه به تعویق انداخته است.