جانیس در حال مبارزه است. او طوری در زندگی حرکت می کند که گویی در مه فرو رفته است و نمی تواند خشم و ناامیدی خود را رها کند. در حالی که همسرش در کلیسایی جدید پناه گرفته است، جانیس علیرغم درخواست کشیش برای التیام زخم هایش با ملاقات با مادران قربانیان پسرش، به سختی می تواند در ایمانش تسلی پیدا کند.