هفتادوهفت سال پس از بمباران اتمی هیروشیما، مردی جوان برای رسیدگی به امور خانوادگی یا جستوجوی پاسخی درباره گذشته به ژاپن میرود. حضور در شهری که امروز زندگی عادی در آن جریان دارد، با تصاویر و صداهایی همراه میشود که به قربانیان انفجار سال ۱۹۴۵ مربوطاند. او ابتدا تجربهها را نتیجه فشار روانی یا آشنایی با تاریخ محل میداند، اما اتفاقهای ماورایی تکرار میشوند و نشانههایی مشخص او را به یک خانواده و ساختمان قدیمی میرسانند. روح یا حضورهایی که ظاهر میشوند فقط برای ترساندن نیستند و به نظر میرسد چیزی حلنشده از گذشته باقی مانده است. مرد با تحقیق در اسناد، عکسها و روایت بازماندگان تلاش میکند بفهمد چرا خودش هدف این تجربهها شده است. هر سرنخ مرز میان حافظه شخصی و حافظه تاریخی را کمرنگتر میکند. او باید بدون تبدیل رنج قربانیان به داستانی ساده درباره انتقام، بفهمد کدام حقیقت فراموششده هنوز به نسل امروز پیوند دارد و چه چیزی برای آرام شدن ارواح باید شناخته یا گفته شود.