اِدی صاحب یک پمپبنزین کوچک و منزوی در آریزوناست و زندگی روزمرهاش تقریباً هیچ هیجان یا رابطه عمیقی ندارد. او به یکی از مشتریان ثابتش وابستگی شدیدی پیدا میکند و حضور این فرد را مهمترین بخش روزهای خودش میبیند. وقتی شرایطی پیش میآید که ممکن است این مشتری دیگر به پمپبنزین نیاید یا رابطه معمولشان قطع شود، اِدی نمیتواند آن را بپذیرد. وسواس او به تدریج از توجه و خیالپردازی به رفتارهایی خطرناک تبدیل میشود و کسانی که مانع ارتباط موردنظرش هستند هدف خشم قرار میگیرند. محیط دورافتاده و رفتوآمد کم باعث میشود مدتها کسی متوجه تغییر رفتار او نشود. اِدی در ذهن خودش کارهایش را راهی برای حفظ تنها رابطه مهم زندگیاش میداند، اما فاصله میان واقعیت و برداشت او هر روز بیشتر میشود. با افزایش خشونت، افرادی که به پمپبنزین میآیند ناخواسته وارد جهانی میشوند که در آن صاحب آرام و معمولی محل، برای جلوگیری از تنهایی حاضر است مرزهای اخلاقی و قانونی را کاملاً کنار بگذارد.