پدیدهای علمی باعث میشود مرز میان انسانها، حافظهها یا واقعیتهای جدا از هم از بین برود. شخصیتها باید با پیامدهای ادغام و از دست رفتن هویت فردی روبهرو شوند. در طول این مسیر، هدف اولیه معنای تازهای پیدا میکند و هر طرف ناچار شود مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند. شرایط بیرونی داستان، واکنشها را تحت تأثیر قرار میدهد و چنین محدودیتی اختلافها را برجستهتر میکند. در میان همه این رخدادها، رابطه با خانواده اهمیت دارد و این انتخاب روایی با نتیجه اتفاقات بیرونی پیوند میخورد. داستان در کنار خط اصلی، جزئیات بیشتری آشکار میکند و در نتیجه میتوان دید چگونه هدف مشترک اختلافها را از بین نمیبرد. بدون ورود به جزئیات پایانی، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ و «ادغام» به جای نتیجه فوری روی روند اتفاقات بایستد. با پیش رفتن ماجرا، فشار موقعیت بیشتر میشود به همین دلیل آدمها مجبور میشوند هدف مهمتر را دوباره مشخص کنند. روایت در لحظات آرامتر، روی واکنشهای کوچک مکث میکند و همین کمک میکند بفهمیم چگونه ترس میتواند قضاوت را تغییر دهد.