بروس مردی منزوی در کبک است که پس از مرگ ناگهانی یا حادثهای خشونتآمیز تلاش میکند ردهای خودش را پاک کند و از پلیس دور بماند. زمستان سخت و برف سنگین به او کمک میکنند شواهد را پنهان کند، اما همان محیط خروج و ارتباط را دشوار میسازد. بروس در ظاهر مردی آرام و کمحرف است و همسایهها اطلاعات زیادی درباره زندگی شخصیاش ندارند. زمانی که مأموران درباره فرد گمشده سؤال میکنند، او مجبور میشود روایتهایی بسازد که هرکدام خطر افشای تناقض را بیشتر میکنند. انزوا باعث میشود ذهنش نیز تحت فشار قرار گیرد و نمیتواند مطمئن باشد بعضی صداها و تصاویر واقعیاند یا نتیجه احساس گناه. فیلم تریلر و طنز سیاه از سفیدی برف به عنوان پوششی برای خشونت استفاده میکند و نشان میدهد پاک کردن یک اثر فیزیکی به معنای حذف پیامد عمل نیست. بروس باید با تصمیمی روبهرو شود که مسیر زندگیاش را تغییر داده و بفهمد تا چه زمانی میتواند پشت سکوت و محیط یخزده پنهان بماند، وقتی هر تعامل ساده با دیگران نیازمند دروغ تازهای است.