فرانک پیرس امدادگر اورژانس شبانه در نیویورک است که از بیخوابی، فرسودگی و احساس گناه رنج میبرد. او در خیابانهای شهر مدام با بیمارانی روبهرو میشود که نمیتواند همه را نجات دهد و تصاویر کسانی که از دست داده ذهنش را رها نمیکند. در چند شیفت متوالی، همراهان کاری متفاوت و آشنایی با مری، دختر یکی از بیماران، او را با مرز میان وظیفه، خستگی و نیاز به بخشیدن خود مواجه میکنند. در «احیای مردگان 1999»، تمرکز اصلی روی پیامد انتخابها باقی میماند و «Bringing Out the Dead» ارتباطهای انسانی قهرمانهای مسیر روایی را همزمان با مسئله محوری پیش میبرد. فضای «احیای مردگان 1999» از مقصود روشن قهرمانهای مسیر روایی و موانعی که مسیرشان را بازتعریف میکند ساخته میشود؛ در «Bringing Out the Dead» هر دگرگونی موقعیت، انگیزهها و جهت تصمیمهای بعدی را روشنتر میکند. در «احیای مردگان 1999»، جزئیات تازه از دل همان مسئله اصلی بیرون میآیند و «Bringing Out the Dead» از حاشیهروی یا توضیحهای بیرون از داستان دور میماند.