مایک و ینس، دو مأمور پلیس دانمارکی، برای گشت معمول وارد منطقه سوالهگوردن میشوند؛ محلهای که رابطه ساکنانش با پلیس مدتهاست متشنج است. در همان زمان خبر میرسد طالب بن حسی، جوانی که در بازداشت پلیس بهشدت مجروح شده بود، جان باخته است. انتشار این خبر خشم فروخورده محله را به شورش تبدیل میکند و مایک و ینس ناگهان خود را میان خیابانهایی میبینند که مسیر خروج از آنها بسته شده است. ارتباطشان با نیروهای دیگر محدود میشود و هر حرکت اشتباه میتواند جمعیت خشمگین را بیشتر علیه آنها تحریک کند. در طول فرار، تفاوت نگاه دو مأمور به ساکنان، وظیفه و استفاده از زور نیز آشکارتر میشود. آنها باید برای خروج از محله به یکدیگر تکیه کنند، در حالی که رفتارهای گذشتهشان و بیاعتمادی عمومی دائماً مسیر تصمیمهایشان را پیچیدهتر میکند.