اِما پس از آنکه برادرش دست به خشونتی جدی میزند، همراه مادرش از خانه فرار میکند و به منطقهای باز و دورافتاده پناه میبرد. آنها در ساختمانی منزوی زیر سایه یک نیروگاه هستهای ساکن میشوند و امیدوارند فاصله گرفتن از خانواده به هر دو فرصت آرام شدن بدهد. رابطه مادر و دختر با وجود فرار هنوز تحت تأثیر ترس، احساس گناه و اتفاقهایی است که سالها در خانواده جمع شدهاند. محیط جدید نیز بهتدریج حس امنیت اولیه را از دست میدهد؛ حضورها، خاطرات و نشانههایی از گذشته باعث میشوند اِما نتواند مطمئن باشد آنچه تجربه میکند فقط نتیجه آسیب روانی است یا چیزی واقعاً در اطرافشان وجود دارد. مادر نیز بخشهایی از گذشته را به شکل متفاوتی به یاد میآورد و گفتوگو درباره برادر و خشونت خانوادگی دشوارتر میشود. ساختمان و نیروگاه در پسزمینه مانند یادآوری دائمی چیزی خطرناک اما تا حد زیادی نامرئی حضور دارند. مادر و دختر باید پیش از آنکه ترسهای قدیمی آیندهشان را نیز کنترل کند، با گذشتهای روبهرو شوند که فرار جغرافیایی نتوانسته آن را از زندگیشان حذف کند.