گروهی از دوستان جوان از شمالشرق هند در دهلی زندگی میکنند و برای جشن ازدواج مینَم میخواهند غذای سنتی «آکسون» را آماده کنند؛ مادهای تخمیرشده با بویی تند که بخشی مهم از آشپزی منطقه آنهاست. مشکل اینجاست که صاحبخانه و بسیاری از همسایهها نسبت به بوی غذا اعتراض دارند و پیشداوریهای قومی درباره مردم شمالشرق، یک کار ساده آشپزی را به مسئلهای بزرگ تبدیل میکند. اوپاسانا و چانبی تلاش میکنند بدون ایجاد درگیری غذا را آماده کنند، اما هر بار مجبور میشوند قابلمه را جابهجا یا پنهان کنند. در کنار ماجرای طنزآمیز آشپزی، شخصیتها با تبعیض در محل کار، خیابان و رابطههای عاطفی روبهرو میشوند و حتی میان خودشان درباره سازگار شدن با شهر اختلاف دارند. حضور شیوم، دوست محلیشان، نشان میدهد کنجکاوی و دوستی میتواند بخشی از فاصله فرهنگی را کم کند، اما مشکل فقط ناآشنایی نیست. جشن عروسی بهانهای میشود تا گروه برای چند ساعت غذایی را بخورد و سنتی را حفظ کند که در شهر میزبان مرتب از آنها خواسته میشود پنهان یا کمرنگش کنند.