در اواخر قرن نوزدهم و در دوران گسترش نفوذ بریتانیا در پاهانگ، توک گاجاه قصد دارد برای جلب حمایت سلطان و جنگجویان ترنگانو از منطقه خارج شود. نیروهای استعماری از برنامه او باخبر میشوند و دستور دستگیری یا از میان بردن او و همراهانش را صادر میکنند. آوانگ، شمشیرزن جوان و شاگرد جنگجوی نامدار مات کیلاو، مأمور میشود حاجی سولونگ را نجات دهد و مسیر امنی برای خروج توک گاجاه فراهم کند. کاپیتان سایرز و سربازان بریتانیایی راههای اصلی را کنترل میکنند و از شبکه محلی برای پیدا کردن مبارزان استفاده میکنند. آوانگ علاوه بر نبرد مستقیم باید میان روستاها و جنگلهایی حرکت کند که هر همراه ممکن است هدف فشار یا خیانت قرار بگیرد. وظیفه او فقط حفاظت از دو رهبر نیست؛ رسیدن توک گاجاه به ترنگانو میتواند برای ادامه مقاومت علیه استعمار اهمیت سیاسی داشته باشد. آوانگ باید از مهارت رزمی و شناخت زمین استفاده کند و همزمان با فقدان و هزینه انسانی مبارزهای روبهرو شود که قهرمانی در آن همیشه به معنای پیروزی فوری نیست.