مردیث پس از پایان رابطهای دشوار تلاش میکند دوباره به زندگی عاطفی اعتماد کند و دعوت بروس را برای آخرهفتهای در کلبه دورافتادهاش میپذیرد. بروس در ظاهر مردی مودب، هنردوست و جذاب است، اما حقیقت این است که او قاتلی زنجیرهای است و مردیث را به عنوان قربانی بعدی انتخاب کرده است. در مسیر، نشانههایی از گذشته خشونتآمیز او دیده میشود و تماشاگر زودتر از مردیث میداند چه خطری در انتظارش است. با ورود به کلبه، رفتار بروس به تدریج تغییر میکند و زن میفهمد روایت او درباره خودش با شواهد محیط همخوانی ندارد. زمانی که حمله آغاز میشود، اتفاقها مطابق نقشه قاتل پیش نمیروند. تصاویر، موجودات و چهرههایی برگرفته از اسطورههای یونانی و قربانیان گذشته ذهن بروس را تسخیر میکنند و مرز میان مجازات روانی و حضور ماورایی ضعیف میشود. مردیث برای زنده ماندن باید از مردی فرار کند که تصور میکرد همه چیز را کنترل کرده، در حالی که خود قاتل نیز برای نخستین بار احساس میکند شاید چیزی یا کسی در حال شکار کردن او باشد.