خانواده گراهام سالهاست از هم دور افتادهاند و خاطره خشونت و رفتار پدر خانواده، جوزایا، بر زندگی فرزندانش سایه انداخته است. وقتی درباره فروش زمین و خانه خانوادگی پیشنهادی مطرح میشود، سه فرزند بزرگسال او ناچار میشوند دوباره به مزرعه دورافتاده تگزاس برگردند؛ جایی که هر اتاقش یادآور گذشتهای است که هیچکدام واقعاً با آن کنار نیامدهاند. جوزایا نیز پس از تجربه رؤیاها و نشانههایی مذهبی رفتار متفاوتی پیدا کرده و مدعی است باید برای گناهان قدیمی خانواده کاری انجام دهد. بازگشت فرزندان، اختلافها، رازهای دفنشده و ترس از پدر را دوباره زنده میکند. «What Josiah Saw» داستان را در چند بخش و از زاویه اعضای مختلف خانواده پیش میبرد تا نشان دهد یک حادثه قدیمی چگونه برای هر شخص معنای متفاوتی پیدا کرده است. فضای وحشت بیشتر از خشونت ناگهانی، از احساس گناه، سکوت و انتظار شکل میگیرد. مسئله اصلی این نیست که خانواده صرفاً درباره ملک تصمیم بگیرد؛ آنها باید با چیزی روبهرو شوند که سالها ترجیح دادهاند نامی از آن نبرند.