آنا، دختر یازدهسالهای در پورتوریکو، پس از مجموعهای از اتفاقها با رافا، فروشنده خودرو که کسبوکارش در آستانه ورشکستگی است، آشنا میشود. رافا در ابتدا فقط میخواهد مشکل مالی خودش را حل کند و حضور کودک را دردسر تازهای میبیند، اما شرایط باعث میشود دو نفر سفری جادهای را با هم آغاز کنند. آنا با اعتمادبهنفس و هوش زیاد وارد مذاکرهها و تصمیمهای رافا میشود و بارها راهحلهایی پیدا میکند که بزرگسال همراهش انتظار ندارد. هدف سفر جمعآوری پول و پیدا کردن فرصتی برای جلوگیری از نابودی کسبوکار است، اما آنها با طلبکاران، معاملات نامطمئن و افراد مختلفی روبهرو میشوند. رافا کمکم متوجه میشود آنا نیز دلیل شخصی برای دور بودن از خانه و همراهی با او دارد. رابطهای که از تصادف و منفعت شروع شده به پیوندی شبیه خانواده تبدیل میشود. هر دو باید قبل از پایان سفر بفهمند «نجات» فقط به پول یا محل زندگی مربوط نیست و گاهی پذیرفتن مسئولیت فرد دیگری میتواند مسیر زندگی خود آدم را نیز تغییر دهد.