گروهی از سربازان به مأموریتی دورافتاده فرستاده میشوند و با تهدیدی علمیتخیلی روبهرو میشوند که قواعد معمول نبرد را تغییر میدهد. کمبود منابع و اطلاعات ناقص، تصمیمهای آنها را پرخطرتر میکند. کمی بعد، گذشته اهمیت بیشتری پیدا میکند و شخصیتها ناچارند ترس شخصی را کنار بگذارند. زمینهای که قصه ساخته، به انتخابها وزن بیشتری میدهد و همین شرایط تنش را بدون افشای پایان حفظ میکند. روایت در این میان، به رابطهها نیز توجه میکند بهگونهای که بهتر دیده شود چرا گذشته هنوز روی اکنون اثر دارد. در لایه شخصی داستان، میل به استقلال مطرح میشود و نتیجه آن جهت رابطهها را تغییر میدهد. بدون توضیح دادن پایانبندی، رابطهها همچنان مرکز توجهاند؛ در نتیجه «نگهبان» فشار بیرونی و درونی را کنار هم نگه دارد. در کنار خطر یا مأموریت، گذشته شخصیتها دوباره مطرح میشود و این موضوع جهت رابطهها را تغییر میدهد. کمی بعد، ابهامهای تازه شکل میگیرند و گروه برای ادامه راه باید مسئولیت انتخاب خود را بپذیرند.