دیگو پادیلا در دهسالگی شاهد قتل پدر و مادرش به دستور بلین ریچتفیلد، زمیندار ثروتمندی است که میخواهد مزرعه خانواده را تصاحب کند. راننده ریچتفیلد، سیلاس، پسر را نجات میدهد و او را به چین میفرستد؛ جایی که دیگو سالها زیر نظر استادان رزمی آموزش میبیند. هدفش روشن است: بازگشت به تگزاس و گرفتن انتقام از مردی که زندگی خانوادهاش را نابود کرد. وقتی خبر میرسد سیلاس نیز در خطر قرار گرفته، دیگو برخلاف توصیه استادش به آمریکا برمیگردد. او در آنجا با چند نفر از دشمنان سابق ریچتفیلد آشنا میشود که هرکدام دلیل شخصی برای مقابله با او دارند. بلانکا، مبارزی ماهر در استفاده از چاقو، یکی از همراهان اصلی دیگو میشود. ریچتفیلد اکنون بسیار قدرتمندتر از گذشته است و نفوذ اقتصادی و افراد مسلح فراوانی دارد. دیگو باید میان انتقام کور و مبارزهای حسابشده برای حفاظت از کسانی که هنوز زندهاند تفاوت قائل شود.