«Wildling» داستان آنا، دختر نوجوانی است که تمام کودکیاش را در اتاقی بسته و زیر نظر مردی گذرانده که او فقط «پدر» صدایش میکند. مرد از سالهای نخست به آنا گفته بیرون از خانه موجودی وحشی و آدمخوار به نام «وایلدلینگ» زندگی میکند و بیرون رفتن مساوی مرگ است. وقتی شرایط تغییر میکند و کلانتر الن کوپر آنا را پیدا میکند، او برای نخستین بار وارد دنیایی میشود که تقریباً هیچ شناخت مستقیمی از آن ندارد. الن تلاش میکند به دختر کمک کند زندگی عادی، مدرسه و ارتباط با همسنوسالها را تجربه کند، اما بدن و حواس آنا نیز شروع به تغییرهایی میکنند که توضیح سادهای ندارند. ترسهایی که سالها به عنوان قصهای برای کنترل او شنیده بود، کمکم معنای دیگری پیدا میکنند. فیلم رشد نوجوانی را با وحشت بدنی و افسانه موجودات جنگلی ترکیب میکند و سؤال اصلیاش این است که «پدر» دقیقاً از چه چیزی میترسید و چرا آنا را پنهان کرده بود. «Wildling» بیش از یک داستان هیولا، درباره هویت، کنترل و مواجهه دختری منزوی با طبیعت واقعی خودش است.