لمی کوشن، مأمور مخفی از «سرزمینهای بیرونی»، وارد شهر آیندهگرای آلفاویل میشود تا پروفسور فون براون را پیدا کند و درباره سرنوشت یک مأمور ناپدیدشده تحقیق کند. آلفاویل با ابررایانهای به نام آلفا ۶۰ اداره میشود؛ سامانهای که احساسات، شعر و رفتارهای «غیرمنطقی» را تهدید میداند و زندگی شهروندان را با منطق خشک کنترل میکند. کوشن در جریان مأموریت با ناتاشا، دختر فون براون، آشنا میشود؛ زنی که در همین سیستم بزرگ شده و حتی معنای بعضی واژههای عاطفی را نمیشناسد. «Alphaville» علمیتخیلی ژان-لوک گدار است، اما به جای دکورهای فضایی پرهزینه از معماری مدرن پاریس برای ساخت آینده استفاده میکند. تعارض اصلی میان منطق مطلق سیستم و توانایی انسان برای عشق، خاطره و انتخاب شکل میگیرد. کوشن با روشهای خشن و غریزی خودش نماینده عقلانیت کامل نیست، اما حضورش نظم شهر را به چالش میکشد. او باید هم مأموریتش را انجام دهد و هم راهی برای ارتباط با ناتاشا پیدا کند. فیلم از قالب نوآر و جاسوسی برای پرسیدن این سؤال استفاده میکند که جامعهای بدون ابهام و احساس، واقعاً منظمتر است یا فقط بخش اصلی انسان بودن را حذف کرده است.