در محله هِلز کیچن نیویورک سال ۱۹۷۸، کتی، روبی و کلر همسران سه عضو مافیای ایرلندیاند که پس از دستگیری شوهرانشان ناگهان بدون درآمد و حمایت کافی میمانند. رهبران باند وعده میدهند از خانوادهها مراقبت کنند، اما پولی که میفرستند برای زندگی کافی نیست. سه زن متوجه میشوند بسیاری از مغازهداران محله برای «حفاظت» پول میدهند و مردانی که آن را جمع میکنند عملاً هیچ خدمتی ارائه نمیکنند. آنها تصمیم میگیرند خودشان شبکه را اداره کنند و با حل واقعی مشکلات کسبوکارها خیلی زود نفوذ پیدا میکنند. موفقیت مالی به آنها استقلالی میدهد که پیشتر در ازدواج نداشتند، اما قدرت تازه دشمنان جدیدی نیز میسازد. روبی جاهطلبتر میشود، کلر پس از سالها خشونت خانگی اعتمادبهنفس پیدا میکند و کتی تلاش میکند میان تجارت و خانواده تعادل برقرار کند. زمانی که شوهران از زندان آزاد میشوند، انتظار دارند همه چیز به وضعیت قبلی برگردد؛ اما زنان دیگر حاضر نیستند نقش قدیمی خود را پس بگیرند.