اشر سالها به عنوان مأمور موساد کار کرده و حالا در نیویورک زندگی آرامتری دارد، اما مهارتهای قدیمیاش را برای انجام قتلهای قراردادی به کار میگیرد. سن و خستگی باعث شده این شغل دیگر مانند گذشته بدون هزینه نباشد. در جریان یکی از مأموریتها، او به طور اتفاقی با سوفی آشنا میشود؛ زنی که از مادر بیمار خود مراقبت میکند و زندگیاش هیچ شباهتی به جهان خشونتآمیز اشر ندارد. رابطهای محتاطانه میان آنها شکل میگیرد و برای نخستین بار اشر به آیندهای فکر میکند که در آن مجبور نیست همیشه با هویتهای پنهان و مأموریت بعدی زندگی کند. مشکل این است که گذشته حرفهای او به سادگی کنار نمیرود و یک کار اشتباه میتواند هم خودش و هم کسی را که تازه به او نزدیک شده در خطر قرار دهد. «Asher» بیش از نمایش یک آدمکش شکستناپذیر، روی مردی تمرکز دارد که میفهمد توانایی کشتن دیگر پاسخ همه مشکلات نیست. او باید میان وفاداری به قواعد قدیمی و فرصتی برای زندگی انسانیتر انتخاب کند.