مردی به نام رابرت رادرفورد برای دیدار با دکتر استار در بیمارستان روانی دورافتادهای میرود و میخواهد درباره موقعیت کاری با او صحبت کند، اما مسئول جدید آسایشگاه میگوید استار دیگر در مقام قبلی نیست. برای اینکه رابرت حدس بزند کدام بیمار همان پزشک سابق است، چهار پرونده عجیب برایش تعریف میشود. «Asylum» یک آنتولوژی وحشت است و هر بخش داستان مستقل خودش را دارد: اشیای بستهبندیشدهای که تهدیدی مرگبار میشوند، خیاطی که سفارش لباسی غیرعادی میگیرد، زنی که ممکن است دوست خیالی یا همدستی واقعی داشته باشد و مردی که درباره انتقال آگاهی به عروسکهای کوچک تحقیق میکند. چارچوب بیمارستان این روایتها را به هم متصل میکند و مخاطب همراه رابرت باید تشخیص دهد چه مقدار از گفتهها هذیان و چه مقدار واقعیت است. فیلم بر فضای روانشناختی و غافلگیری تکیه دارد و بهجای یک هیولای واحد، چهار شکل متفاوت از ترس را کنار هم میگذارد. هر داستان مسئله اعتماد به ادراک را مطرح میکند: اگر اتفاقی ناممکن را فقط یک نفر ببیند، آیا باید او را بیمار دانست یا ممکن است محیط ظاهراً منطقیتر از حقیقت باشد؟