کومارسان، پلیس تازهکاری است که در سال ۱۹۸۷ به واحدی در منطقهای کوهستانی و دورافتاده در تامیل نادو فرستاده میشود. نیروهای امنیتی در حال اجرای عملیات گستردهای برای پیدا کردن رهبر یک گروه جداییطلب به نام «مردم» هستند و روستاهای محلی زیر فشار شدید قرار دارند. کومارسان که هنوز به قواعد غیررسمی واحد عادت نکرده، شاهد رفتارهایی با مردم میشود که با برداشتش از وظیفه پلیس سازگار نیست. او با تامیلاراسی، زن جوانی از یکی از روستاها، آشنا میشود و از نزدیک میبیند عملیات نظامی چگونه زندگی غیرنظامیان را تغییر داده است. فرماندهان از نیروها اطاعت کامل میخواهند و هر پرسش درباره روشها میتواند برای یک پلیس پایینرتبه دردسر ایجاد کند. کومارسان باید میان دستورهای سازمان، وجدان شخصی و اطلاعاتی که درباره هدف واقعی عملیات به دست میآورد تعادل برقرار کند، در حالی که جستوجوی رهبر شورشی هر روز خشونت بیشتری به منطقه میآورد.